عباس اقبال آشتيانى

317

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

اردو شدند و بين علامهء حلى و قاضىالقضات نظام الدين مراغه‌اى مناظرات بسيار در اثبات حقانيت مذهب شيعه يا تسنن واقع شد و چون اين دو تن هردو از بزرگان علماى معقول بودند هيچ‌وقت كار مناظرهء ايشان بتعصب و زشتى نمىكشيد و از حد جدال علمى تجاوز نمىكرد و قدم اولجايتو بتدريج بر اثر مصاحبت علامهء حلى و نقيب مشهد طوس و ساير علماى شيعه در قبول اين مذهب راسخ‌تر شد و هر قدر اهل تسنن بعدها سعى كردند كه او را از اين راه برگردانند و نفوذ شيعيان را كم كنند قادر نيامدند بلكه بر خلاف مذهب شيعه رونق بسيار يافت و جماعتى از علماى اين مذهب كه در بحرين و عراق عرب متوارى بودند بتدريج از خود جنبشى بروز دادند و كتب بسيار در رد عقايد مخالفين و اقامهء مراسم تشيع برشتهء تأليف آوردند و زمينه‌اى قوى براى دوره‌هاى بعد تهيه ديدند و در اين كار دخالت علامهء حلى از همه بيشتر است . « پادشاه عراق يعنى سلطان محمد خدابنده را در حال كفر فقيهى از فقهاى شيعيان امامى بنام جلال الدين بن مطهر ( همان علامهء حلى ) مصاحب بود و چون سلطان اسلام آورد و بتبع او قومى بسيار از تاتار بشرف اسلام درآمدند اين فقيه مذهب شيعه را در پيش چشم او آراست و آن را بر مذاهب ديگر برترى داد و احوال صحابه و خلافت را بر او تقرير كرد و گفت كه ابو بكر و عمر دو وزير پيغمبر اسلام و حضرت علىّ بن ابى طالب داماد و وراث خلافت آن حضرت بوده‌اند و براى نمونه سلطنت ارثى خدابنده را مثال آورد و گفت كه سلطان با وجود آنكه در به دو حال بكفر سر مىكرده و بقواعد دينى آگاهى نداشته باز به حق وارث اجداد خود گرديده است . اين بيانات سلطان را بقبول تشيع مايل كرد و در اين خصوص به عراقين و فارس و آذربايجان و اصفهان و كرمان و خراسان مراسلات فرستاد و مأمورين روانه نمود و اول شهرى كه فرستادگان سلطان به‌آنجا رسيدند بغداد و شيراز و اصفهان بود . در بغداد مردم محلهء باب الازج كه از اهل سنت و اكثر ايشان پيرو مذهب امام احمد بن حنبل‌اند از پذيرفتن اوامر خدابنده امتناع كردند و روز جمعه با اسلحه در مسجد جامع گرد آمدند و چون خطيب بر منبر بالا رفت ايشان كه قريب 12 هزار نفر مسلح بودند و حمايت بغداد را در عهده داشتند پيش خطيب قسم ياد كردند كه اگر در خطبهء معمولى تغييرى دهد و بنقصان و افزايش مبادرت ورزد او و فرستادهء سلطان را بكشند ، چه سلطان امر كرده بود كه اسامى خلفا و ساير صحابه را از خطبه بيندازند و جز اسم امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب و صحابه‌اى كه از آن حضرت تبعيت كرده‌اند مثل تمار « 1 » نام ديگرى را بر زبان نياورند . خطيب از ترس جان خطبه را برسم معمول خواند و مردم شيراز و اصفهان نيز چنين كردند و فرستندگان سلطان صورت واقعه را در مراجعت به اطلاع او رساندند . خدابنده

--> ( 1 ) - ابو سالم ميثم تمار از صحابهء خاص حضرت علىّ بن ابى طالب بود كه او را عبيد اللّه بن زياد والى كوفه ده روز قبل از ورود حضرت امام حسين بعراق در كوفه بقتل درآورد .